|
"نفس تنگی"

نفستنگي نام رماني برگرفته از فضاهاي روزمره
زندگي و طنز توالي تاريخي آن است. گوران در چند جاي داستانش با اشاره
به ماريا مينورسكي يكي از شخصيتهاي اصلي كتاب قبلياش «كتيبهخوان
ويراني» كه در آن كتاب او در رودخانه غرق ميشود و در اين داستان از
رودخانه سر برون ميآورد و حرفهايي ميزند، به اين مساله اشاره
ميكند.
گوران با تكيه بر طنز توالي تاريخي در
روايتش به گونهاي خواننده را به شخصيتهاي قصهاش معرفي ميكند. در
واقع نويسنده كاري به اينكه در زواياي پنهان شخصيتها چه ميگذرد
ندارد. ميتوان اين گونه نيز بيان كرد كه او مواد خام از زندگي افراد
را در اختيار خواننده ميگذارد تا خود او جملههايش را بسازد و جهت
بدهد. در داستان ما با افرادي روبهرو هستيم كه متعلق به فرهنگ و آيين
كهن كردها هستند. كرد بخشي از هويت تاريخ ايران است و راوي برشي از
زندگي آنان را در خلال سالهاي جنگ و اثرات آن بر زندگي آنها روايت
ميكنند. حال اين افراد ميتوانند تك تك خوانندگان باشند بيآن كه به
آن قوم تعلق داشته باشند.
نويسنده با استفاده از فاجعه مفغول مانده «زرده» نقبي ميزند به
فاجعههاي پنهان اما جاري و ساري در زندگي مردم.
فاجعهاي كه از زمان حادث شدن آن مدتها گذشته است، اما اثرات آن
همچنان ادامه دارد. در واقع ميتوان اينگونه نيز پرسيد كه چه كسي
ميتواند ادعا كند كه جنگ با اعلام پايان آن در سال 67 تمام شده است و
نفستنگي بر اين نكته ابرام دارد كه جنگ همچنان ادامه دارد، با اين
تفاوت كه ديگر نيروهاي ايراني با عراقيها نميجنگند، بلكه هر كدام با
اثرات پس از آن ميجنگند و اين شيميايي شدن باز هم نقبي به واقعيت است
و نقبي به اثر آن در زماني بعدتر، زماني كه شايد حالا باشد. در داستان
نفستنگي با دو خواهر دوقولو روبهرو هستيم كه شايد هر دو يك نفر
باشند، يك نفر آني كه بايد باشد و ديگر آني كه در جنگ رفته است يا شايد
اين دو خواهر تمثيلي باشند از دو قسم شدن زندگي پيش و بعد از جنگ.
نكته جالب اين است كه نويسنده اين دو خواهر را كه دانشجوي ادبيات
ميشوند در كارهاي مادي آن هم از نوعي كه كاملا با روحيه و علاقههاشان
متفاوت است، درگير ميكند يا يكي از آنها را درگير عشقي ميكند كه
بيشتر بر مدار حرفهاي اتو پياپي استوار است تا عشقهاي اسطورهاي و
ماندگار و يا حتي ساده.
نويسنده در داستانش از طريق قهرمانهايش همراه ميشود و آدمها و
قصهها را به همان نحو آشنايي مختصر، معرفي ميكند و ميگذارد كه هر
برداشتي كه ميخواهد بشود، بشود.
زبان روايي قصه نيز به نوعي است كه بايد تا انتها را كتاب را مطالعه
كرد. اين نوع روايت به نوعي باز هم تداعي كننده زندگي امروز است كه
بايد از تمام زوايا به آن نگاه كرد. يعني انساني كه تك بعدي نيست.
انساني كه انسان است با تمام دغدغههايش، قهرمانهايي كه كودكي را از
روستا آغاز ميكنند و با درس و جنگ به شهر ميآورند.
اما ريشههاشان در جاي ديگري است و همواره همراه آنان و نشانياش مار.
ماري كه با نامهاي گوناگون در داستان آمده و باز هم همان حكايت زندگي
است. زندگياي كه هم ميتواند زيبا باشد و هم در عين حال خطرناك.
در داستان با مسايل ديگري هم آشنا ميشويم، مسايلي كه زياد از ذهن دور
نيستند و آشنا با هر طيف مخاطب و آن ويراني اقتصادي از طريق دبي و چين
است كه بسياري از توليدكنندگان كشور را به محاق رانده است.
نفس تنگي البته گذشته از داستان بودنش و اينكه اثر خوب هست يا نه،
بيشتر شايد حديث نفس نويسنده نيز باشد. چه فرهاد گوران روزنامهنگاري
اقتصادي است و با مسايل و اخبار اقتصاد آشنا و از سوي ديگر دغدغههاي
ديگر نيز دارد. از نزديك با «زرده» و مردمان آن ديار و مظلوم و صبور
بودنشان آشنا است. نفس تنگي گذشته از آن كه روايتي چند وجهي و
دامنهدار، يكي از حوادث جنگ تحميلي است، اما حكايت تمام مرزنشينان نيز
ميتواند باشد.
همچنين حكايت مردماني كه به زندگي دچار هستند و بيشتر اشياي پيرامونشان
آنها را زندگي ميكند تا خودشان و
نفس تنگي حكايت زندگي در اين روزگار است، روزگاري كه نفس كشيدن دشوار
ميشود و آلودگي درحد بالا، جايي كه استعاره ورشكسته شدن كارخانه سرم
ضد مار هم دردي دوا نميكند و عاقبت نيمهاي از زندگي ميميرد و يك
نيمه ميماند؛ همانگونه كه كژال ميرود و غزال ميماند با كولهباري
از رفتگان و خاطرههايي كه لحظهلحظهشان بر ذهن و روح آدمي چنگ ميزند
و هيچكاري نيز نميتوان كرد جز صبر، فراموشي و عادت به نفس تنگي.
انتهای گزارش
|