دوشنبه, 15 شهريور 1389

چاپ
عنوان به یاد فرمانده افتخار آفرین تیپ 58 تکاور ذوالفقار با خدا معامله كرده‌ام ( شهید يعقوب علياري)
تاريخ شروع
توضيحات
 

به یاد فرمانده افتخار آفرین تیپ 58 تکاور ذوالفقار

با خدا معامله كرده‌ام ( شهید يعقوب علياري)

مظلومانه و عارفانه افتاده بود روي تخت بيمارستان. غرق افكار خود بود و از پنجره اتاقش چشم دوخته بود به انتهاي افق... صياد، آبشناسان، نياكي... احساس مي‌كرد، مرغ روحش ديگر ساكن اين قفس نيست، بايد مي‌رفت.

حالا ديگر گازهاي شيميايي كه سال‌ها بود با او زيسته بودند، به تكاپو افتاده بودند سلول به سلول آكنده مي شدند و كپسول اكسيژن كنار دستش هم هيچ كاري از دستش برنمي‌آمد. تنفس،‌ تنفس، تنفس... نه اين بار متفاوت بود.

مي‌شد از پشت چهره يعقوب علياري كه حالا نحيف شده بود و به سختي نفس مي‌كشيد، لبخند رضايتش را خواند.

توي آن زمان‌ها كه گناه زير دست و پا ريخته بود، افسران آمريكايي، ‌جوان برومندي را مي‌ديدند كه بي‌توجه به هزاران ابزار وسوسه‌انگيزي كه فراهم بود، با چه انگيزه و نشاطي دوره‌هاي چتربازي، پارتيزاني و نيروي مخصوص ويژه را يك يك مي‌گذراند و حتي از افسران خودشان هم جلو افتاده است.

نوزده سال بود لباس نظام تنش كرده بود و در امريكا و پاكستان دوره‌هايش را تمام كرده بود كه انقلاب اسلامي مردم ايران پيروز شد. موقعيت خوبي در ارتش رژيم طاغوت داشت، اما به درياي مبارزان با رژيم پيوست و در اقيانوس ولايت غوطه‌ور شد.

جنگ كه شروع شد،‌عرصه‌اي بود براي بروز مديريت عالي و پوياي علياري كه لباس ايثار به تن كرده بود و فرماندهي مي‌كرد.


حتي تركش خمپاره‌ها و بمب‌هاي شيميايي نتوانستند او را از پا بيندازند. پنج بار تحت عمل جراحي قرار گرفته بود و هفت ماه در بيمارستان بستري شده بود. حالا ديگر ورد زبان‌ها شده بود و فرماندهان همه اعتراف داشتند كه «او مظهر فرماندهي و شجاعت و لياقت و رهبري پدرانه و عشق به آب و خاك بود».


هجده سال از پايان جنگ گذشته بود. اصرار دوستانش باعث مي‌شود كه سري به امور ايثارگران بزند. مي‌گويد: نمي‌خواستم دنبال جانبازي شيميايي بيايم، اصرار و تأكيد همكاران و قديمي مجورم كرد كه مزاحم شما شوم؛
من دنبال چيزي نيستم، ‌من با خدا معامله كرده‌ام.


او كه افتخار استادي شخصيتي چون صياد شيرازي را داشت، روي تخت بيمارستان افتاده و انتظار مي‌كشيد. سرش را بلند مي‌كرد و گفت: من كوچك و شرمنده همه هستم. من دردم يكي دو تا نيست و بايد با تمام روحيه‌ام مبارزه كنم و اگر روحيه‌آم خش بخورد، تمام.
مبارزه من با عوامل شيميايي همچون مبارزه در جبهه و جنگ است.
او نمي‌خواست درد بر روحيه‌اش چيره شود و او را مغموم ببينند.

ماهنامه امتداد
شماره 15، فروردين 1386

 

 

 

 

ايجاد شده توسط  admin  در تاريخ  10/07/1388

 


پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی
info@chemical-victims.com
باز نشر کلیه مطالب این سایت شامل اخبار، گزارشات و گفتگوهای اختصاصی و ... به طور کامل و یا چکیده آن، با ذکر منبع بلامانع است.