سه‌شنبه, 31 مرداد 1396
عنوان : چشمانی تاریك و دلهایی پردرد، درجستجوی فرشته مرگ

امتیاز :  ۰ |  مجموع :  ۰

توضيحات :             
در گفت و گو با بهمن سید مرادی از بازماندگان فاجعه شیمیایی زرده/
چشمانی تاریك و دل هایی پردرد، درجستجوی فرشته مرگ
 ۱۳۹۲/۰۹/۳۰ 

 31 تیر ماه 1367 بود که روستای زرده از توابع شهرستان دالاهو استان کرمانشاه که آن زمان 1141 نفر جمعیت داشت توسط رژیم بعثی صدام بمباران شیمیایی شد و بر این اثر 275 نفر از ساکنان این روستا که اکثر آنان زنان و کودکان بودند، شهید شدند.
یكی از بازماندگان مصدوم این روز بهمن سید مرادی است که به مرور این سالها کم بینا شده است.
بهمن سید مرادی، ساکن روستای زرده باب یادگار (امام زاده) در تاریخ 31 تیر 67 در ساعت 7 صبح تازه از خواب بیدار شده بود که 7 عدد هواپیمای عراق به پرواز درآمده و آن منطقه را شیمیایی کردند وی در خصوص توصیف آن روز می گوید: با توجه به اینکه روستایشان نزدیک مرز و منطقه جنگی بود بارها هدف بمب های بعث قرار گرفته بود و بمباران برایشان عادی شده بود این اتفاق در شرایطی افتاد که آتش بس اعلام شده بود. هواپیمای عراقی که می آمد اهمیتی نمی دادیم، زرده منطقه جنگی بود دور کوههای دالاهو و دره هایش مدام بمباران می شد.
سید مرادی ادامه داد: من در آن زمان مجرد و از اعضای خانواده عشایر و کوچ رو بودم زمان حادثه در زرده حضور داشتم، چشمانم سیاهی رفت نابینا شدم. من متولد 1346 هستم و در سال 67 حدود بیست سال داشتم. از لحاظ درصد جانبازی 25 درصد هستم و مشکلات ریوی-پوستی، مشکل اعصاب و.. هستم . خانواده ام که در سیاه چادرها بودند نیز شیمیایی شدند. چرا که بعثی ها حتی در سیاه چادرها سیانور ریخته بودند همه مجروح شدند.
بهمن در شرح این حادثه می گوید: روز31 تیر ماه 1367 بود. روزی كه مردم روستای زرده از طلوع سپیده دم به حرمت وفات پیرمردی در زیارتگاه روستا جمع شده بودند تا او را طی مراسمی به خاک بسپارند. نزدیكانش می گریستند برخی هم مترصد آمدن اهالی و بزرگان روستاهای اطراف بودند . اما ناگاه پنج هواپیما و به تعبیر برخی دیگر سه هواپیما در آسمان روستای کوچک، چونان بختکی پلید ظاهر شدند و چهار بمب در روستا رها کردند. مردم که نمی دانستند چه اتفاقی افتاده گرچه به چپ و راست و درون باغ ها و روی کوه ها فرار می کردند اما رها شدن بمب از یك سو و عدم انفجار بمبها از سوی دیگر آنان را حیرت زده كرده بود.
وی ادامه می دهد: آنچه از همه دردناکتر بود اصابت بمبی شیمیایی سیانور به چشمه غسلان بود که آب آشامیدنی روستاییان و باغ های آنها از آن تامین می شد. این آب به طور طبیعی به داخل روستا و باغ ها و مزارع سرازیر می شد.
انتشار گرد زرد رنگ توام با مایع قهوه ای کهربایی کم رنگ تا تیره و استشمام بوی سیر تند و میوه فاسد شده موجب شد تا از میان جمعیت فریادی شنیده شود شیمیایی است خود را در آب رودخانه بیاندازید. مردم شنیده بودند اگر بمباران شیمیایی زدند سرتان را زیر آب کنید و خیس کنید سر و صورت را اذیت نمی شوید، غافل از آنکه سرچشمه آب روستا هم آلوده به شیمیایی شده بود.
عده ای كه درون آب پریدند و از آب نهر خوردند لحظه ای بعد از شدت سوزش و درد ریه به حالت خفگی افتادند و در کنار چشمه به شهادت رسیدند. برخی دیگر در کنار زیارتگاه به شهادت رسیدند و جنازه های دیگر در بخش های مختلف روستا به زمین درغلتیدند و دردناکترین صحنه تاریخ این روستای كهن رقم خورد. کوه بین روستا و مانع بود. در سمت دیگر آبادی بمب خردل زده بودند. خوشبختانه گاز خردل به خاطر نسیم صبحگاهی به روستای ما نرسید.
مرد در کمال درماندگی، بهت آور خاطرات گذاشته را در ذهنش مرور می کرد: اولین کسی که در روستا صدای دادو بیدادش پیچید، دختر بچه ای بود که نزدیک اصابت بمباران و گاز اعصاب قرار داشت و مردم می گفتند: دختر فلان کس چشمانش نمی بیند، ما به محل حادثه رفتیم مراسم فاتحه خوانی بود نزدیک امام زاده همه اطراف افتاده بودند. آن صحنه از جلوی چشمم محو نمی شود هر بار که یادم می آید حالم بهم می خورد و گریه ام می گیرد. گرچه سه روز از بمباران شیمیایی زرده می گذشت، اما جنازه های مردم در جای جای روستا دیده می شدند، جاده منتهی به شهر همچنان بسته بود و عبور و مرور عادی در آن دیده نمی شد.
در این سكوت مرگزا هیچ بال زدن کبوتری یا بانگ خروسی شنیده نمی شد، هر چه بود شیون، فغان مردم بود که از خانه های پرغم روستاییان به گوش می رسید. هر چند بیست و چهار سال از آن ساعت و تاریخ سیاه می گذرد، اما هیچگاه خاطره آن روز را از یاد نمی برم، چرا که در هر خانه ای یادگاری تلخ از آن به جای مانده است.
وی در توصیف خاطره ای از آن روز که هرگز فراموش نمی کند می گوید: بعد از حادثه به امام زاده رفتیم، دختر خانمی را روی شیر آب دیدم که برادر نیمه جانش روی سینه اش افتاده بود. دختر مرده بود این صحنه فراموش نشدنی است بچه هم بعد از مدتی شهید شد خداوند خودش قضاوت کند و حق این مردم را از صدام و صدامیان بگیرد.
وی توضیح داد: بعد از حدود 16 روز مشخص شد که این بمب ها از نوع گاز خردل، عامل سولفور موستارد، عامل تاول زا و عامل اعصاب تابون با واکنش فیزیولوژیکی اختلال در سیستم عصبی که منجر به فلج عضلات و وقفه تنفسی می شود بوده است.
سید مرادی ادامه داد: اکثر ساکنان امروز روستا که آن زمان (هنگام بمباران شیمیایی روستا) نیز در روستای زرده ساکن بوده اند، امروز به بیماریهای گوناگونی که ناشی از بمباران شیمیایی است مبتلا هستند و قادر به کار کردن نمی باشند. آمار انواع سرطان ها نیز در این روستا بالاست که آن هم یادگار شوم همان بمباران است. بعضی بچه هایی که بعد از سال 67 در روستای زرده به دنیا می امدند دچار سرطان بودند و در سنین پایین می مردند. مثلا کودکی 4 ساله چند سال پیش سرطان ریه گرفتند و از دنیا رفتند. بچه نابینا و فلج تا بیست سال بیشتر نمی رسند. من اکنون خانه نشین شدم و توان کار ندارم 3 فرزند دارم (2 دختر و یک پسر) خدا رو شکر برخلاف دیگر شیمیایی ها سالمند.
وی می گوید: من غم را با تمام وجود احساس كردم از آن روز نه روی خوش به خود دیدم و نه خنده ای از ته دل بر لبم شکفته، هر چه بود و هست همه غم بود و دردی از فراغ ها و برخی فراموشی های نابجا.
وقتی از او می پرسیم چرا بسیاری از مردم این روستا فاقد پرونده بستری شدن در بیمارستان هستند غم ناکانه می گوید: در آن هنگام منافقین قصر شیرین، سر پل ذهاب، کرند غرب و بعدها اسلام آباد غرب را به اشغال خود درآورده بودند.عملیات مرصاد نیز شکل گرفته بود. به علت مسدود بودن راه نمی توانستند به بیمارستان شهرستان کرمانشاه، اسلام آباد غرب و سرپل ذهاب اعزام شویم، گناه ما چه بوده؟ زرده اکنون حدود 630 نفر جانباز بدون درصد دارد.
انتهای پیام/م


بازگشت               چاپ چاپ

DOURAN Portal V4.0.0.0

V4.0.0.0