دوشنبه, 15 شهريور 1389

عنوان :  

                   تعداد بازدیدها  : 107

      

«رزمنده گردان ضربت» و جانباز70 درصد شیمیایی:

رسانه ها بهترین ابزار انتقال ارزش های دفاع مقدس هستند

 

 

 

حبیب الله یزدانی ، جانباز 70 درصد شیمیایی می گوید : امروز دشمن در تلاش است تا از طریق تهاجم فرهنگی بر کشور ما تسلط پیدا کند و جوانان ما را تحت تاثیر قرار دهد . زیرا دیگر نمی تواند با سلاح بر مردم ما مقابله کند. پس بر همه ما تکلیف است تا اجازه ندهیم دشمن افکار پلید خود را برجامعه ما تحمیل کند. رسانه ها بهترین ابزار انتقال ارزش های دفاع مقدس هستند .
 


نام: حبیب الله یزدانی
نام پدر : خالق وردی
تاریخ ومحل تولد : 1343– بجنورد
تاریخ و محل اعزام: 1360 - بجنورد
مدت حضور در جبهه: 10 ماه
درصد مجروحیت: 70 درصد شیمیایی
محل سکونت : بجنورد
تحصیلات : کارشناس علوم تربیتی


امروز با گذشت بیش از دو دهه از پایان جنگ ، کشور ما به داشتن چنین مردانی افتخار می کند. روزگاری نگاه تیزبین و حس مسئولیت پذیری اش در شناسایی منافقین کوردل که پا به پا دشمن بعث ، سعی در تضعیف روحیه رزمندگان و قتل عام مردم بی گناه را داشتند ؛ او را به یکی از اعضای فعال گروه ضربت تبدیل کرده بود . حبیب الله یزدانی ، جانباز 70 درصد شیمیایی ، میهمان پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی شده است .
چرا که خود او هم یکی از این قربانیان است . گفتگویی را با این جانباز سرافراز انجام دادیم که به شرح ذیل است:
حبیب الله یزدانی ، در ابتدا ی سخن از فعالیت های دوران جبهه می گوید :
سال 60 به همراه برادرانم « محمد علی» و «حسین» عازم جبهه های حق علیه باطل شدیم. عضو گردان ضربت بودم، مسئولیت مبارزه و شناسایی گروهک های ضد انقلاب در کردستان و روستاهای اطراف با من بود .
شناسایی منافقین مشکل بود ، چرا که آنها در بین مردم عادی رفت و آمد می کردند ؛ ولی به همت بچه های گردان موفق به شکست آنها شدیم. در یکی از این ماموریت ها از ناحیه پا مجروح شدم.

وی به عملیات خیبر و حادثه مجروحیتش اشاره می کند و می گوید:
اسفند ماه سال 62 در منطقه جزیره مجنون شیمیایی شدم . دشمن همه مواضع حتی چاه های نفت خود را در « هور العظیم» از دست داده بود و برای اینکه بتواند نیروهای ما را منهدم کند اقدام به بمباران شیمیایی کرد .
من تیر بارچی بودم . هواپیمای دشمن یک راکت در 2-3 متری من به زمین انداخت . ابتدا فکر کردم راکت عمل نکرد ؛ اما چند لحظه بعد گرد سفید و قرمز رنگی تمام فضا را پر کرد .
مقداری از گرد سفید روی بدنم پاشیده شد . از بوی سیر گندیده متوجه شدم شیمیایی است . بدنم به شدت سوخته بود، لباس هایم به بدنم چسبیده بود . روی چشمانم تاول زده بود و کاملاً بسته بود . فکر می کنم بقیه بچه ها هم وضعیت مشابه من را داشتند ؛ چون هیچ چیز جز صدای ناله آنها را نمی شنیدم .
نیروهای امداد آمدند و ما را به بیمارستان اما خمینی (ره) اهواز منتقل شدم . 20 روز در آنجا تحت درمان بودم . هر روز هم که می گذشت شرایط بدتر می شد .
یزدانی درباره ادامه درمانش در تهران می گوید : با وخامت حالم برای ادامه درمان از بیمارستان اهواز به بیمارستان لقمان در تهران منتقل شدم .
چند عمل جراحی روی چشمم انجام شد ، تا اینکه بعد از 40 روز به لطف خدا و تلاش پزشکان زحمتکش تا حدودی بینایی ام را بدست آوردم .
تاول های بدنم عفونی شده بود هر روز در حمام با تیغ جراحی تاول ها را می ترکاندند و بعد جای زخم ها را پماد می زدند . هر بار که این کار تکرار می شد از شدت درد بیهوش می شدم این وضعیت تا دو ماه ادامه داشت .
قرار بود برای ادامه درمان و مداوای پوستم به آلمان اعزام شوم اما من قبول نکرم . می خواستم اگر قرار است اتفاقی برایم بیفتد در خاک کشورم باشد . نمی خواستم از خانواده و همرزمانم در جبهه جدا شوم . دلم هوای آنها را کرده بود ؛ اما متاسفانه ، به علت شرایط بد جسمی دیگر نتوانستم به جبهه برگردم .

حبیب الله از جبهه و رزمنده های دلیر دفاع مقدس به نیکی یاد می کند و می گوید :
باارزش ترین چیز برای هر انسانی جان اوست. اما بچه های جبهه و جنگ با اخلاص و بی ریا ، جان خود را در دست گرفته و بی هیچ منت و طلب پاداشی ، آن را در راه دین ومملکت فدا کردند.
رزمندگان جنگ در مکتب امام خمینی (ره) ایثار و گذشت را آموختند . امام مردانه به میدان آمد و مردانی همچون شهید همت، شهید باکری و شهید خزایی و امثال آنها را پرورش داد ، تا الگویی برای همه ما باشند .
در جبهه از ملیت ها و قومیت های مختلف حضور داشتند . اتحاد و همدلی که بین بچه های جنگ بود قابل وصف نیست . آنجا مامن امن قرب الهی بود .جوانان در جبهه خود و خدای خویش را شناختند .
هشت سال دفاع مقدس فقط برای آنهایی نبود که در جبهه حضور داشتند . در این جنگ مادری که فرزندش را به این مملکت هدیه داد نیز سهیم است. زنی که تمام سختی های زندگی را به تنهایی به دوش کشید و منتظر بازگشت همسرش ماند . او هم در این جنگ سهیم است . باید قدر بازماندگان جنگ و خانواده های شهدا را بدانیم و آنها را تنها نگذاریم .
روزهای بعد از جنگ برای هر رزمنده و جانباز ، به گونه ای می گذرد . یکی با خاطرات سال های شور و حماسه زندگی می کند و دیگری با درد یادگارهایی که در روح و جسمش جا خوش کرده اند .
این جانباز شیمیایی می گوید :
حال و هوای جبهه به گونه ای بود که هر کس از پیر و جوان به سوی خود جذب می کرد . من زمانی که به جبهه رفتم در محصل دوم دبیرستان بودم. جنگ تمام شده بود اما وظیفه من در قبال مردم و کشورم تمام نشده بود پس تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و سال 70 در دانشگاه بجنورد در مقطع کارشناسی علوم تربیتی پذیرفته شدم .
تا سال 83 به عنوان معاون پشتیبانی و اداری – مالی آموزش و پرورش بجنورد مشغول فعالیت بودم. و در حال حاضر بازنشسته هستم .
از خانواده می پرسم، می گوید :
سال 65 با خانم « افسانه روشنی » ازدواج کردم و ثمره این زندگی مشترک دو فرزند به نام های « میلاد » و
«الهه» است که هر دو دانشجو هستند . همسرم مشاور تربیتی است. او زنی فداکار و دلسوز است که همه سختی های زندگی با یک جانباز شیمیایی را به جان خریده است . من خدا را به خاطر داشتن خانواده ای سالم شاکرم .
حبیب الله یزدانی جانباز سرافراز دوران دفاع مقدس در پایان می گوید :
امروز همه به این باور رسیده اند که رسانه ها برای انتقال اعتقادات و باورها بسیار تاثیر گذار است . این رسانه ها برای انتقال ارزش های دفاع مقدس بهترین وسیله است .
می توانیم اسطوره های جنگ و رشادت های رزمندگان را از طریق رسانه ها به نمایش بگذاریم .
امروز دشمن در تلاش است تا از طریق تهاجم فرهنگی بر کشور ما تسلط پیدا کند و جوانان ما را تحت تاثیر قرار دهد . زیرا دیگر نمی تواند با سلاح بر مردم ما مقابله کند. پس بر همه ما تکلیف است تا اجازه ندهیم دشمن افکار پلید خود را برجامعه ما تحمیل کند و ما باید با هر گونه تهاجم فرهنگی مقابله کنیم.
انتهای پیام

 

 




 

 


 




چاپ     ارسال به دوستان     نظر دهی به خبر    


 

پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی
info@chemical-victims.com
باز نشر کلیه مطالب این سایت شامل اخبار، گزارشات و گفتگوهای اختصاصی و ... به طور کامل و یا چکیده آن، با ذکر منبع بلامانع است.