شنبه, 11 ارديبهشت 1395

عنوان : گفتگو با جانباز شیمیایی شهرام والامهر
کد خبر : ۵۷۶۶
تاريخ :
 ۱۳۸۶/۰۷/۱۹ 
ساعت : ۱۴:۱۴:۳۹

 


 

جانباز شيميايي، شهرام والامهر متولد سال 1346از نسل آن ایثارگرانیست که هنوز هم مشتاقانه حاضر است از وطن خود دفاع کند.
 

 

 

 

 

 

او در سال 1364زمانی وارد جبهه های نبرد شد که 18 سال داشت.
او چهار سال در جبهه ها با دشمن جنگیده و این روزها با یادگاری آن زمان زندگی می کند؛ با جانبازی 60 درصدی،‌ با ترکش های تمام نشدنی، با خاطرات فراموش نشدنی.
 


اما خاطره شیمیایی شدنش را از زبان خود او می شنویم:

امام فرموده بود: "سرنوشت جنگ را این عملیات مشخص می کند".
جنگ واقعاً فرسایشی شده بود و ما باید در این عملیات پیروز می شدیم.
ما جزو گردان تخریب بودیم و برای پشتیبانی می رفتیم «گردان تخریب یعنی مسئولیت مین گذاری، منفجر کردن محل عبور تانک ها یا خنثی کردن مین های کاشته شده توسط دشمن»
این گونه بود که در آبادان مستقر شدیم، هدف فتح بصره بود و ما آماده پیروزی....
و حرفهای امام در گوشمان که «چه بکشیم و چه کشته شویم، پیروزیم»،
به راستي با کسانی که این شعار را باور دارند چگونه می توان مبارزه کرد؟

آن زمان در آبادن دیوار خانه ها را سوراخ کرده بودند و تمام خانه ها از داخل به هم راه داشت.
ما در آنجا مستقر بودیم تا فرمان حمله را دریافت کنیم. بچه های خط شکن به خط زده بودند، اما هنوز نیازی به ما نبود چون گردان تخریب لشکر های دیگر هم بود، در همان اثنا داخل آبادان "شیمیایی" زدند.

همه در مورد شیمیایی شدن آموزش دیده بودند وقتی دیدیم بوی ماهی گنديده می آید،
بي درنگ ماسک هاي شيميايي را زدیم و تقریباً 8 ساعت زیر ماسک بودیم.
منطقه خیلی آلوده شده بود.

آتش روشن کرده بودیم و هر چند ساعت یک بار ماسک ها را برمی داشتیم و صورتمان را جلوی آتش ماساژ می دادیم. البته دلیل دیگر این کار این بود که همه در آن شرایط ریش داشتند و زیر ماسک بودن واقعاً شرایط را غیر قابل تحمل می کرد.

از آبادان هم نمی توانستیم خارج شویم، هنوز مشخص نبود که به ما نیاز هست یا خیر. نام این عملیات را ابتدا "والفجر 9" پیش بیني شده بود اما چون با موفقیت به پایان نرسید به کربلای 4 تغییر نام يافت.
بعد از آن هم کربلای 5 بود که من در آن هم حضور داشتم. در کربلای 4 و 5 تا آنجایی که توانستند شیمیایی زدند.

با پايان يافتن عملیات به مرکز درمانی "سپنتا" - در اهواز- اعزام شدیم، لباسهایمان را سوزاندند و از ما آزمایش گرفتند و بعد از چند روز دوباره به منطقه برگشتیم.

جانبازی که 18 بار مورد عمل جراحي قرار گرفته می گوید كه ؛ ازدواج کرده، 3 فرزند دارد و از زندگیش راضيست، نمی تواند کار کند اما تا آنجا که می تواند به زندگی امیدوار است و آرزویش سربلندی و پیشرفت کشورش است.

و او در کلام آخرش به ما می گوید:
آن روزها حال هوای زندگی با الان خیلی فرق می کرد. در سال های جنگ و جبهه،
"ایمان" از عطر نفس رزمندگان احساس می شد. دوران عجیبی بود، گویی همه با هم خویشاوند بودند. همه
برادر، همه يكرنگ...........


 



پیوندها : http://

بازگشت           چاپ چاپ      ارسال به دوستان ارسال به دوستان