|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
New Page 2
خاطرات ویژه حلبچه/1:
لحظه سخت جدایی
قیامتی برپا بود، نه مادر
فرزند را پیدا می کرد و نه فرزند مادر را، هر دو قدرت بینایی خود را از دست داده
بودند. در میان این مجروحان، مادرانی بودند که کودک شیرخوار داشتند اما جایی را نمی
دیدند و نمی توانستند به فرزندشان شیر بدهند...
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
متن ادبی:
«كوچه هاي حلبچه»
ميخواهم براي شما از
كوچههاي حلبچه بگويم از كوجههايي كه در يك لحظه ازتحرك ايستاد وشهر را به گورستان
تبديل كرد. ميخواهم از كودكاني كه در حال نوشيدن شير در يك چشم برهم زدن به خوابي
عميق و جاودان فرو رفتند، و از تبلور حقوق بشر در حلبچه بگويم.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
New Page 8
«فرار از حلبچه»
خاطرات یک افسر اسیر عراقی فرمانده گروهان
پشتیبانی
در بخشی از کتاب فرار از
حلبچه می خوانیم: ما هر شب ميبايست در جلسهاي كه در مقر تيپ برگزار ميشد، شركت
كنيم، فرمانده تيپ كه يك سرهنگ ستاد تكريتي بود، معمولاً در اين جلسات، تحولات جبهه
و وظايف تيپ را برايمان تشريح ميكرد. آن شب ـ برخلاف معمول ـ هر چه انتظار كشيديم،
سرهنگ نيامد. كم كم ميخواستيم جلسه را ترك كنيم.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
خاطرات محمد رضا میر
معینی – رزمنده و بسیجی - از بمباران شیمیایی حلبچه
انبوه جنازهها در روستاي اِنب
بیست
و دوم اسفند ماه سال 1366 در يكي از روزهاي سرد و پر برف جبهههاي غرب،
عملياتي راستاي سلسله عمليات والفجر 10 با هدف منطقه شهر زور عراق (حلبچه) آغاز شد.
همه چيز طبق پيش بيني قبلي پيش مي رفت.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
New Page 6
سند شماره: 193559، 28/12/66 آرشیو مرکز مطالعات
و تحقیقات جنگ:
فاجعه حلبچه از زبان یکی از رزمندگان حاضر در صحنه
سند زیر خاطرات یکی از رزمندگان قرارگاه قدس است که
خود شاهد واقعه بوده است و برای آشنایی مخاطبان محترم با ابعاد فاجعه بار این اقدام
جنایت کارانه ارتش عراق درج می شود.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
New Page 5
غروب حلبچه – صبح خرمال؛
نگاهی به دفتر خاطرات شهيد منصور كلباري نژاد
اشك بجههاي كه در روي
سنگها و بالاي قله مشرف بر «احمدآوا» نشسته بودند واز گونههايشان بر صورتشان چكه
ميكرد و هر كسي زانوي غم بغل ميگرفت و صحنه را نظاره ميكرد...
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
New Page 4
روایت یک جانباز شیمیایی از فاجعه حلبچه:
مرگ دسته جمعی در حلبچه
ولی الله میر عزیزی می
گوید: وقتی که اين صحنه ها را مي ديدم،
بهت زده شدم و گريه مي كردم, با خود می گفتم: خدايا!
اگر شهرهاي ايران بمباران شيميايي شود، چه خواهد شد؟!
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
New Page 2
عزيزالله حميدنژاد، فيلمساز، به بهانه سالروز
بمباران شيميايي حلبچه؛
وقتي باران ميبارد به ياد حلبچه ميافتم
شهر، شهر عجيبي بود
سكوتي تلخ شهر مه گرفته را فرا گرفته، انگار كه سهم آنها در اين دنيا خاموشي بود و
سكوت تنها صدايي بود كه از انزواي لبهاي متورم آنها به گوش ميرسيد. ما آرام و
بيصدا ميان اجساد قدم برميداشتيم
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
معرفی کتاب:
حلبچه، تكرار هيروشيما
«حلبچه با بمبهاي
شيميايي صدام، مورد حمله قرار گرفته است» خبر، بسيار ساده بود و به حدي بزرگ و
فاجعه آسا كه بسياري از شنوندگان را در هالهاي از بهت و سردرگمي قرار داد.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
25اسفند؛ سالروز بمباران شيميايي
حلبچه توسط رژيم بعث عراق:
روزي كه پنج هزار انسان بی گناه در کمتر از یک ساعت کشته شدند
در اين فاجعه بزرگ،
حدود پنج هزار كرد عراقي به شهادت رسيده و هفت هزار تن ديگر مصدوم شدند. رژيم
بعثی با ارتكاب به اين عمل
ضد بشري، هيروشيماي ديگري آفريد و برگ سياه ديگري بر پرونده سراسر
ننگ خود افزود.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|